حسن حسن زاده آملى
453
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
در كتاب فضل العلم از « اصول كافى » ج 1 معرب ص 39 روايت شده است باسناده عن الشحّام عن ابى جعفر عليه السّلام فى قول اللّه عز و جل : « فلينظر الانسان الى طعامه » قال : قلت : ما طعامه ؟ قال : علمه الّذى يأخذه عمّن يأخذه . اين حديث بسيار بلند است در آن تدبّر كن تا بدانى كه آب حيات روح انسانى و مايهء رشد و ارتقاى او چيست . اين كلمات معجزهء قولى اهل بيت وحى و عصمت و طهارت است و به حقيقت قول ثقيل است « إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا « 1 » » . و براى دانشمندان حجّتى قاهر و آيتى باهر است كه اينگونه حقائق از وسائط فيض الهى و خزنهء علم و ائمّهء خلق فايض شده است كه اوحدى آحاد رعيّت به ادراك و فهم آن مباهات مىكنند ، و براى آنان اينگونه معجزات قولى اهمّ از معجزات فعلى است ، و به قول خواجه نصير الدين طوسى در شرح فصل چهارم نمط نهم « اشارات » شيخ : « و تلك الآيات هى معجزاته و هى امّا قوليّة و امّا فعليّة ، و الخواص للقوليّة أطوع ، و العوام للفعليّة أطوع » . بارى موضع سخن در اين آيت انسان است و انسان بما هو انسان غذاى او غذاى انسانى است كه علم و معرفت است زيرا كه غذا بايد با مغتذى مجانس باشد . علم طعام نفس ناطقه است كه بدان از قوّت به فعليّت أعنى از نقص به كمال مىرسد چنان كه غذاى جسمانى براى بدن . پس علوم و معارف حقّه آب حيات نفس ناطقه و طعام او است كه بدانها استكمال مىيابد . اينكه آب و نان را مثلا غذا مىنامند از اينرو است كه قابلاند بالقوه غذا شوند چه در حقيقت آن وقت غذا مىشوند كه بدل ما يتحلّل قرار گيرند و در آن هنگام خود بدناند . غرض اينكه همانطور كه غذاى مادّى جسمانى با آكل كه بدن است متّحد مىگردد و جزء آكل مىشود و خود بدن مىگردد كه در واقع اتّحاد آكل به مأكول است همچنين غذاى روحانى كه طعام عقل است و علوم يقينى و معارف حقيقى جزء آكل كه نفس ناطقهء عاقله است مىگردد به اين معنى كه خود آن مىشود و در اينجا هم اتّحاد آكل به مأكول است كه از آن تعبير به اتّحاد عاقل به معقول
--> ( 1 ) - سورهء مزمل 73 - آيهء 6 .